اوراسیای کبیر مهد تمدن و قدرت

وبی خواهد بود تا آنچه را آموخته و می دانم ، یا یادداشت برداری کرده ام را برای دیگران شرح دهم .

بلوچ و بلوچستان

نویسنده ، جمع‌آوری ، تحقیق : اشکان ارشادی 
لوچ نام قومی ایرانی اصیل است که امروزه در جنوب شرقی ایران تا خراسان و بلوچستان پاکستان ، و نواحی بلوچ افغانستان و همچنین در عمان بخصوص مسقط زندگی میکنند. این قوم از اصیلترین ایرانیان است و اکنون بجز برخی بلوچ ها همانند ایرانشهری ها که از اهل تشیع هستند مابقی همگی بر دین اسلام و حنفی مذهب هستند ، برادران بلوچ مسلمان و صاحب فرهنگ غنی ایرانی هستند. هند از آنان تأثیرات زیادی گرفته و بخصوص نوع موسیقی هندی از بلوچی بسیار تنوع کسب کرده‌است. بلوچستان همواره با زابلستان تاریخی همسو داشته و بقول فردوسی : 
 
سپاهش زگردان کوچ و بلوچ
 
                                         سگالیده جنگ مانند قوچ
 
که کس در جهان پشت ایشان ندید
 
                                   برهنه یک انگشت ایشان ندید
 
نگه کرد کیخسرو از پشت پیل
 
                            رده آن سپه را زده بر دو میل پسند
 
امدش وسخت آفرین
 
                                     بران بخت بیدارو فرخ زمین
 
جنگندگی بلوچان در ابیات شاهنامه مشهودست ، بلوچ ها را گفته اند که سابقا در میان کوههای البرز تا گیلان و حدود زنجان زندگی می کردند که با حمله انوشیروان آواره شدند ، داستان از این قرار بود که بلوچها مزاحمت ایجاد میکردند و انوشیروان برای دفع آنان کمر به نابودی بست. 
 
بعقیده نگارنده گرچه تلخست که همنژاد ، همنژاد را دفع کند ولی گسترش قوم بلوچ در مُکران تا کراچی و هندوکش نقطه عطفی در پیدایش نژاد آریایی در آنجا شد و فرهنگ ایرانی به این واسطه بسط بیشتری یافت. بلوچ ها همانند کوردها دارای سرزمینی آریایی و بس بزرگند و از امتیاز آنان داشتن خط ساحلی اقیانوسی است. بلوچها در گسترش اسلام نیز نقش زیادی داشتند و مطمئن باشیم که در فتح هندوستان و مسلمان شدن آنان بلوچ ها نقش داشته اند. 
بلوچها نیز مانند سایر اقوام نسب نامه هایی داشتند که در دوران اسلامی مرسوم بود و خود را به یک قبیله یا شخص مهم از عرب منسوب میکردند لاکن این نسب نامه ها در زمان خود دارای اعتبار بود و طبیعی بود که اقوام برای ایجاد حس مسلمانی بیشتر و مهر تایید بر مسلمان بودن ، خود را به نسل عرب نزدیک کنند. معهذا این قوم اصیل و ایرانیست و زبانش با فارسی خویشاوند و همردیف کُردی و تالشی و تاتی و غیره با هندو اروپایی است. 
 
بلوچها ، در تاریخ یکبار دیگر مورد هجوم قرار گرفتند و آن هجوم سلطان غزنوی بود ، گویند زنی از اهالی گچ شهر به پیش محمود آمد و گفت : کوچ و بلوچ تمام زندگی ام غارت کرده‌اند. محمود پرسید : گچ دیگر کجاست!؟ زن گفت : سلطان ! تا حدودی زمین بگیر که بشناسی! 

یمن ، اعراب کیستند ؟

اشکان ارشادی ، نویسنده و محقق 
یمن 
 
یمن کشوری با وسعت ۵۲۸۰۰۰ کیلومترمربع است که تاریخی جالب دارد ، به گفته رومیان « عربستان خوشبخت » یمنست. این کشور در تاریخ معاصر بحرانهای زیادی را پشت سر گذاشته است. یکی از این بحرانها استعمار بود و سپس بحران استقلال و تقسیم یمن به دو قسمت شمالی و جنوبی! سپس جنگ و اتحاد یمن! 
 
تاریخ یمن جالب توجه است. همیشه ایران یگانه حامی این ملت مظلوم بوده ، اکنون ایران فقط پشتوانه مشاوره ای و روحیه‌ای نسبت به یمن داره و انصارالله و مردم و ارتش این کشور از خاک خود دفاع می کنند. ولی به لطف پیوستگی تاریخ و مذهب و.... نه یمن ، ایران را از یاد برده و نه ایران یمن را. 
 
یمن از دوران تاریخی اساطیری با ایران در ارتباط بوده ، احتمال دارد مازندران شاهنامه یمن باشد یا آنکه مصر باشد یا آنکه همین مازندران باشد. 
 
ولی احتمالا هاماوران ، باید یمن باشد. کاووس به فتح هاماوران رفت ولی دچار و درمانده شد تا آنکه رستم برای نجاتش شتافت و هفت خوان او شروع می‌شود. 
 
اما قبل از همه‌چیز باید به حضور فریدون و عقد سه دختر عرب برای پسرانش اشاره کرد. سه دختر زیبا و با حجب و حیا. یکی را به تور داد ، یکی را به سلم و دیگری را به ایرج. ( به شاهنامه رجوع کنید. ) .
اعراب 
 
عرب در لغت معنای بسیاری پیدا کرده ، از بادیه نشین تا صحرا گرد و رونده و سیاه چادرنشین معنا شده معهذا ما امروزه عرب را به زبان غنی قرآن و دین مبارک اسلام میشناسیم ، همچنین عرب را مردمی می دانیم که در خوزستان و عراق و جزیره العرب و شمال آفریقا زندگی میکنند و به یکی از لهجه های عربی صحبت میکنند یا آنکه لهجه فصیح در میان آنان رسمیست. عربی لسان دین و کلام قرآن است و فارسی دری بسیار لغات و اخذ اصطلاح از آن داشته و باعث تأسف است که به اسم فارسی را پاس بداریم از حجم لغات عربی در فارسی کم میکنند. این مسأله درد بغرنجی دارد که باید در جای خود با حوصله و دقت بررسی شود. 
 
زبان عربی در ابتدا ، چنان توجهی نداشت ولی به لطف کلام قدرتمند قرآن و احادیث متبرک وجهی بزرگ و قابل توجه یافت. اتحاد قبایل عرب نیز با مسلمان شدن بی تاثیر نبودند. 
 
بعداز پیامبر اسلام ، تلاش‌های فراوانی برای زبان عربی شد و لغات را از سراسر امپراتوری با وسواس تمام جمع کردند و یکی از مهمترین تلاشها کتابت و جمع‌آوری قرآن کریم بود. بعدها سیبویه از اهالی فارس و دیگر صرفیون و نحویون به تکمیل عربی پرداختند هرچند که عربی همه‌ی این موارد را داشت ولی مکتوب نبود و اصول صرفی آن به تفضیل و توضیح نیاز داشت. 
 
حرکات در زبان عربی در ابتدا توسط نقطه گذاری مشخص میشد ولی بعدها حرکات و اعراب به طرز قشنگی ایجاد شد و زبان عربی قدرت بیشتری یافت. ( اگر از علم تجوید بخوانید ، درک خواهید کرد. ) . 
 
عربی استخوانبندی قوی دارد. اوزان و باب های آن از این زبان یک زبان ویژه ساخته! خدا را شکر در فارسی دری اوزان و بابها را داریم. 
 
اوزان عربی و فارسی واقعا شیرینه ولی از تأسف بسیار افرادی برای تدریس واقعی نداریم ، در همین شهر خود من اصلا معلوم نیست جایگاهش کجاست ؟ یک مدت در همین وب درس میدادم ولی باعث شر شد و من هم بیخیال شدم. حالا دیگه بحالم فرقی نمیکنه هزج باشه یا رمل ؟ اصلا رمقی هم برای نوشتن ندارم ولی شاید در یک شرایط آرام و منطقی و با آرامش از واج و هجا نوشتم تا مطوی و.... 
 
زبان عربی بر اساس فاعل + فعل + ..... تشکیل می‌شود ولی در صرف و نحو عربی بخوبی ملاحظه کردم که زبان عربی برخلاف قوانین قدرتمندی که دارد انعطاف پذیر نیز میباشد. 
 
عربی ۲۸ حرف یا بعبارتی دیگر ۲۹ حرف دارد. این حروف تماما در فارسی دری موجود است. 
 
ابجد از کاملترین ارزشهای حروفیست که عربی آن را در خود جای داده‌است. ابجد کبیر و ابجد صغیر مهمترین ارزش حروفیست. 
 
اما اینکه اعراب کیستند ؟ 
 
در بالا اشاره شد ولی ذکر این نکته بسیار اهمیت دارد. 
 
اعرابی در تاریخ داریم که دیگر نابود شده‌اند و از آنان تنها در تواریخ اسمی موجودست. فی الحال دو گونه عرب داریم : ۱. عرب قحطانی ۲. عرب عدنانی 
 
عرب قحطانی عربی است که از روز اول عرب بوده و هست و پوستی تیره دارد. 
 
عرب عدنانی ، عربیست که عرب نبوده ولی اسم و رسم و زبان عرب را پذیرفته و دیگر خود را عرب میداند. 
 
اعراب عدنانی بیشمارند و ناگفته پیداست که بسیاری از ایرانیان نیز در کشورهای عربی حضور دارند بدون آنکه دیگر بدانند چه بوده‌اند. مقدسی جغرافیدان معروف از اهالی عدن وقتیکه نام میبرد از حضور زیاد ایرانیان نیز میگوید ولی امروزه در ترکیب یمن و عمان هستند. 
 
مردم ظفار شاید همانند مسقط ، آمیخته‌ای از ایرانیان و اعراب باشند ، اصلا ایرانی بعد فرهنگی داره تا نژادی ، ولی این بعد از زمان ناسیونالیسم افراطی معنایی دیگر یافته وگرنه ایران فلاتی فرهنگی از ماورای جیحون و سیحون تا دریای مدیترانه و ... بوده. 
 
بگذریم ؛ اولین ارتباط ایران با یمن به اندیشه فتح جهان از دست دیوان برمیگردد ، فریدون دیوان را شکست می دهد و این دیوها ، دیو نیستند چون سی خط و زبان بلدند و نوشتن به خسرو می آموزند. 
 
نوشتن به خسرو بیاموختند.......  به شاهنامه رجوع کنید. 
 
هاماوران که احتمالا یمن است. فتح شده و مورد توجه فریدون قرار می گیرد. فریدون سه دختر شاه آنجا را برای پسرانش می گیرد. ارتباط بعدی ایران با یمن ، فتح یمن توسط انوشیروان است. بگذریم از اینکه بهرام گور نیز در دبار عربی بزرگ شده بود ، با پناهنده شدن امیر یمن به انوشیروان ، وی سپاهی از زندانیان در ازای آزادی به همراه تعدادی از سپاهیان زبده به سرداری وَهریز برای دفع حبشیان به آنجا روانه می کند. حبشیان شکست خورده و یمن آزاد می‌شود ولی سرداران ساسانی آنجا می مانند. 
 
ارتباط دیگری را نمی بینیم و تنها اگر تاریخ مشترک ترکی _سلجوکی را بررسی کنیم به حضور ترکان عثمانی در یمن می رسیم ، عثمانیان در ابتدا در سایه‌ی پررنگ همین نواحی بودند سلطان سلیم و حتی سلطان محمد فاتح فارسی میدانست. دیوانهای فارسی سلاطین عثمانی موجودست.

کُردها یا کوردیل

نویسنده و محقق : اشکان ارشادی 
بازبینی می‌شود. 
 
ثبت شده 
 
کردستان شناسی ما بر دو اصل است که ابتدا نگاه و گفتار پیشینیان را ملاک قرار داده و سپس با نگاه و تحقیقات امروزین کردستان و نژاد کرد را برسی کرده و در آخر به نتیجه ای خواهیم رسید.در این نوشتار سعی بر آن داریم کرد را از همه لحاظ مورد کاوش قرار داده و دانسته ها را مرور کرده و بر نادانسته ها دست یابیم.
اصل و نسب کرد و حدود تاریخی آن
در مورد معنی نام کرد اقوال متفاوت است و برخی کرد را به معنای نژادی ندانسته و می گویند به رمه بانان و کوچ گردان کرد اطلاق می شده است،و می گویند بدین لحاظ بوده است که در تمام فلات ایران و دشت توران اکراد حضور دارند و جغرافی دانها از آنان به نامهای اکراد بلوچ، اکراد عرب، اکراد کرمان و سیستان و غیره ذکر کرده اند.و در نهایت گویند که کرد نام نوعی معیشت بوده است.به هر حال امروزه این نوع قول گفته شده پیش افرادی پذیرفته است ولی ما از ابتدای پیدایش کرد حکایت می کنیم و می بینیم که آنان مجبور به این معیشت بوده اند. و تنها خاص اکراد نامها نبوده بلکه ترکان در قلمروی اسلامی نیز کوچرو بوده اند وبه قول این دسته معیشت اکرادی داشته اند.فردوسی در کتاب تاریخی خود که به نظم است،اندر پیدایش کرد سخن رانده است.آن بزرگوار به خوبی داستان پیدایش کُرد را بیان نموده است.جمشید که شاه جهان پیدایشی خداوند بود،به ناگاه دچار غرور گشت و...پس ضحاک بن مرداس بر او شورید و پادشاه همه کشور شد. گویند ضحاک تازی بود و ظلم بسیار کرد و ایران و توران روی خوش ندیدند از این پادشاه خودکامه که فقط به فکر خویش بود.چون جمشید را بگرفت او را با اره به دو نیم کرد.گویند شیطان همان گونه که وی را گول زد تا پدر بکشد و به ملک بابل و بعد ایران برسد باز نیز آمد و دو شانه او را ببوسید و از نظر پنهان گشت.جای بوسه ها زخم شد وبنابر شاهنامه از آنجای دو مار برست. یا به قول شرف خان همان سرطان بوده است. به هر حال چون در آن بی درمان بود شیطان چون طبیبی آمد و گفت که باید به مارها مغز انسان داد. پس ضحاک ظالم جوانانی را از ایرانیان (به احتمال از سیستان و خراسان بیشتر)می آورد به کشتار داده و مغزشان را به مارها می خوراند .در آشپزخانه شاهی دو برادر پاک نهاد بودند که نام ایشان اَرْمایل و کَرْمایل بود. اینان که از خوبی دو خواهر جمشید در دربار اطلاع داشتند کاری انسان دوستانه کردند.اینان از دو جوان یکی را کشته و دیگری را که از این پس به نام کرد مشهور می شود را در کوهای زاگروس و آناطولی با مختصر آموزش و مختصر رمه ای رها کرده و بر آنان شرط می کردند که به اوطانشان بر نگردند.این جوانان از تیره های مختلف آریایی بودند و هر یک زبان و عادات خویش داشت که بعدها در برخی از جهات به هم نزدیک شدند.این جوانان که به جبر زمانه رمه گردان و کوچرو شده بودند از این پس کرد نامیده شدند که برخی از این واژه تعبیر به آزادی کرده اند.این جوانان راه بشر اولیه را برای پیدا کردن اجتماع و مسکن پیمودند و راه و رسم زندگی را از نو کشف کردند و ازدواج کرده و طایفه ای تشکیل دادند. این نوع زندگی آنان را سخت و قوی کرده بود. دیری نپایید که تمام غرب ایران جنوب غربی ایران تا مرکز و گیلان و تمامی جزیره(میانرودان) و آناطولی از این نژاد تشکیل شد.برخی تا به امروز همان نام کرد را بر خود حفظ کرده اند و برخی به دلیل سیاست و مذهب راه جدایی و برجسته کردن نام طایفه ای را پسند کرده اند که البته ندای همه مردم آن دیار نبوده و سرکردگان اینگونه تصمیم اتخاذ کرده اند.
شرفخان بدلیسی اکراد را بر چهار قسم دانسته که عادات و اقوال مختلف دارند:اول کرمانج. دوم لر. سوم کُمِلِه. چهارم گوران.
 
خیلی از محققان اروپایی امروز نیز این قول شرف خان را قبول دارند.در مبحث آیا لرها و لکها کرد هستند یا نه؟ به این موضوع پرداخته و موشکافی می کنیم(به شهادت تاریخ لران و بختیاری ها کرد هستند به گواه علم ژنتیک و زبان شناسی هم کرد می باشند که البته فرقی هم نمی کند چون در نهایت همه زاده یک سرزمین بزرگ آریایی هستیم ).
 
در کتاب لب تواریخ نیز کردان را به چهار قسم می داند که اقوال و افعال آنها اختلاف دارد. اول طایفه ی بنی اردلان. دوم جماعت لر. سوم فرقه کرمانج. چهارم گوران.در مورد وسعت کردستان هم ، لب تواریخ بهترین حدود را گفته است:ولایت کردستان مملکتی است عریض و وسیع و ولایتی است طویل با جبال رفیع که ابتدای آن دریای هرمز است(تنگه هرمز) تا ولایت مرعش و موصل و دیاربکر و لرستان و بعضی عراقین عرب و عجم که انتهای آن مملکت فارس می رسد.شرفنامه نیز گفته است که ابتدای ولایت کردستان از کنار دریای هرمز است که بر ساحل هند واقع شده و از آنجا به خط مستقیم کشیده می آید تا به ولایت ملاطیه(در ولایت خربوط کردستان شمالی و مرعش در شمال حلب جنوب آناطولی)منتهی میگردد.
 
بانو مستوره اردلان نیز تقریبا همین دسته بندی را دارد. 
انتساب اکراد به مادها
می دانیم که اکراد در منطقه ماد گذشته زندگی می کنند و در آذربایجان غربی نیز به طور گسترده در کنار اتراک حضور دارند.در مدی کبیر همه حضوربا اکراد اعم از اردلانی و لر و کرماشانی و... است.در مدی صغیر(کوچک) نیز حضور گسترده اکراد دیده می شود.ولادمیر مینورسکی می گوید: اگر کردها بازمانده ماد نیستند پس بر سر آن دولت و نژاد مقتدر چه آمده است؟ مینورسکی کردها را ماد می داند و زبان کردی را هم بازمانده زبان مادی دانسته است.به عقیده نگارنده کردها همانا ماد هستند یکی از سه قوم اصلی آریایی که در باستان رل سیاسی مهمی را بازی کرده و با ایجاد اتحاد میان قبایل متعدد کردی که گفتیم اقوال و عادات جدا دارند(و همچنین اتحاد با قبایل همنژاد آذری و تات و تالشی)،دولتی نیرومند تشکیل داده به طوری که امپراتوری آشور را از میان برداشتند. امپراتوری آشور از نیرومندترین و خونریزترین و وحشتناکترین حکومت باستان بود، آشوریان هر جا که می رفتند فقر و ویرانی به جای می گذاردند تا اینکه به وسیله اتحاد قبایل ماد از میان رفتند.مادها تمدنی درخشان بودند که اولین تشکیلات نظامی را شامل سواره نظام جدا ایجاد کردند و سپس به پیشرفت علوم همراه با سرزمینگیری کردند. مادها در مدت کوتاهی مرز های خود را به رود اترک و هیرمند وهامون رساندند.قلمروی آنان بیش از دو و نیم میلیون کیلومتر مربع بود.بعد از فروپاشی حکومتهای شاهنامه ای و ایجاد نظام ملوک الطوایفی مادها اولین حکومت منسجم را در محدوده فلات ایران برپا کردند.امروزه همه محققینی که اصالت کرد دارند ، کرد را ماد دانسته اند.حال باید دید محققان اروپایی و غیره چه می گویند که اکثر این امر را تصدیق کرده و کرد و لر و غیره را دراین محدوده ماد میدانند.برخی از مستشرقین شناسی هم هستند که نظری دیگر دارند.

تات کورمانج

در روند بررسی
 
تات 
 
مردمی در آذربایجان بودند که یا با ازدواج های اجباری با ترکان آذربایجان یکی شده‌اند ، یا بصورت اجباری به خراسان کوچانده شده‌اند. 
 
نژاد امروزه آذربایجان از ازدواج ارامنه ، ترکان ، فارسها ، عرب تبارها ، مغولها ، بخصوص کُردها و تات ها ، تالشی ها ، اندکی روس و لزگی و گرجی و چرکس ، همچنین گورانی و لک تشکیل شده‌است. در زمان افغانها ، چندین هزار افغان با آزاد خان نیز در آنجا اقامت گزیدند. ترکمن های سلجوقی نیز تقریبا جمعیت قابل توجهی بودند ولی قزلباش این ترکیب ها را با خود درآمیخت و تات و کورمانج را به زور مهاجرت داد. زبان تاتی در آذربایجان منقرض شد و تنها چندین منطقه کوچک صحبت میکنند که به فارسی و ترکی آذربایجانی هم مسلطند. 
 
تات ها را به خراسان و ترکمنستان امروزی مهاجرت داده‌اند. 
 
جلگه شوقان ، راز ، جلگه گیفان اکثرا تات هستند. 
 
احتمالا برای قزلباش ها تات بیشتر از بیگانه بود ، چون تات در زبان ترک نقش عجم در زبان عرب را بازی میکند. 
 
بیشتر تات ها در کنار کورمانج ساکنند. خیلی هم دو رگه تات کورمانج هستند. تات زبانی جداگانه ولی خویشاوند کردی و فارسی است. 
 
روزگاری مردم آذربایجان بخصوص تبریز و اردبیل به این زبان تاتی صحبت می‌کردند. البته ما منکر حضور زبان ترکمنی سلجوکی و ترکی قاجار در این منطقه نیستیم ، دیگر زبان غالب فارسی دری ، کوردی ، عربی بود. متأسفانه قزلباش کلهم آذربایجان را تغییر داد. 
 
در قفقاز نیز تات زندگی می کند. 
 
پراکنش تات ها با ذکرنام استان ،شهرستان و روستا
 
استان اردبیل: شهرستان خلخال شهر کلور ٬ درو ،شال ٬دیز ٬جیرنده ٬ طهارم ٬ عنبران ٬ میناباد ٬ میرزانق٬ کلش ٬ سروآباد ٬ ‍پیله زیر٬ پ‍یله رود ٬ جید ٬ لرد ٬ اسبو ٬ اسکستان ٬ تولش٬ کجل ،کرن ٬ گیلوان ،گلوزان ،کهل ،گندم آباد ، طارم ، عنبران علیا ٬ لنکران٬ شهرستان کوثر روستای ... شهرستان نمین روستاهای...
 
استان قزوین : شهرستان تاکستان ٬شهرتاکستان - بخش اسفرورین ٬ شهر اسفرورین -روستای قرقسین بوئین زهرا، و شهرستان بوپین زهرا شهرهای شال ٬ دانسفهان و روستاهای خیارج ٬خوزنین ٬خروزان ٬ ابراهیم آباد ، قلعه گنجی ٬سگزآباد٬ در اطراف قزوین روستای دیگر مثل انظیر ،رزجرد ٬الولک ٬حصار خروان ،طارم قزوین و روستاهای زیاران ،صمغ آباد،تیخور،توداران،آقچری، خوزنان ، آتانک ، جزمه ، دارسرور ، کهوان ، کذلک ،میانکوه ، ابراهیم آباد ، از توابع دهستان فشکلدره بخش آبیک استان قزوین و تعدادی از روستاهای شهرستان طالقان هم تات هستند / روستای زرجه بوستان در آبیک قزوین/
 
استان تهران : شهرستان کرج بخش حصارک و عظیمیه و.. شهرستان قدس و... شهرستان طالقان ٬ شهرستان رودبار زیتون ٬شهرستان شمران ٬روبار قصران ٬ و چند روستا در دماوند همسایه رودبار قصران
 
استان آذربایجان شرقی: روستای کرینگان از توابع شهرستان ورزقان ،روستاهای دیگری در منطقه­ی خاروانا ،میشه­پارا ،ونستان و در بخش ارسباران دهستان حسنو ،خوی نرآو ، ارزین وکلاسور
 
استان زنجان : شهرستان طارم روستاهای سیاه‌ورود، گندم‌آباد، سرخه سنگ ٬ قوچان ٬نوکیان ٬بندرگاه٬ هزاررود، چرزه، جمال آباد، باکلور،سرخه میشه ، کلاسر و ی قسمت های از گیلوان - و روستای خوئین و سفیدکمر از توابع ایجرود استان زنجان
 
استان گیلان : شهرستان رودبار و روستاهای
 
استان اصفهان : شهرستان نطنز روستای ابیانه

خراسان شمالی: چند روستا از توابع شهرستان بجنورد بنام های ،اندقان ،خراشا،کرف،جربت،دوبرجه، جوشقان ،راز ، کیفان ، جاجرم ومحمودآباد ( منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۹ مولف دکتر علی عبدلی)
 
استان گلستان : در استر آباد طایفه ای به زبان تاتی سخن میگویند(منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۱۰ مولف دکتر علی عبدلی) چند روستا از شهرستان مینودشت مثل ده چناشک ؛قلعه قافه؛ دوزین و ..
 
استان سمنان : روستاهای ...
 
استان مرکزی : روستاهایی از توابع شهرستان اراک همچون عیسی آباد، اماران ، وفس ،تفرش (منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۱۰ مولف دکتر علی عبدلی)
 
ابیانه یکی از روستاهای شهرستان نطنز در استان اصفهان است که در چهل کیلومتری وغرب شهر نطنز واقع شده است دردامنه کوه و هوای بسیار خنکی دارد مردمان آن بیشتر به کشاورزی ودامپروری اشتغال دارند محصولات عمده آن میوه - غلات و لبنیات می باشد .مردمان آن دیار به تاتی سخن می گویند.
 
در دیگر کشورها : ۱- قفقاز ۲- تاجیکستان ۳- آذربایجان۴- بمبئی هندوستان ۵- فلسطین اشغالی 
 
پراکنش تاتهای قفقاز : داغستان - دربند - آبشوران - باکو - ناداران- سوراخانی - بالاخانی - موشتاغی -یوزونا - امیرخان - زیره - هووسن - بینه - خیله قویا - دوه چی - اسماعیل لی - خزین - قوناق کندی - قوتگاش - کابتاکو - تیرسران - مخاچ قلعه - افروجه - گنداب - سبازان - لاهیچ
 
توجه :
 
شال هم دراستان اردبیل وهم دراستان قزوین وجود دارد که گویش تاتی دارند
 
شال شهری است در استان قزوین که در ۵۵ کیلومتری جنوب غربی مرکز استان قرار دارد
 
شال در ارتفاع 1400 متری از سطح دریا و در فاصله 9 کیلومتر شهر کلور و44کیلومتری جنوب شرقی شهر خلخال واقع شده است

تاتی و تات ها
 
تاتی یکی از کهن ترین زبانهای ایرانی است که بسیاری از ویژگی های زبانهای باستانی ایرانی را حفظ کرده و به عقیده برخی از زبان شناسان و محققان بازمانده زبان مادی است. گویش های تاتی ، از گویشهای مرکزی ایران است که به دستة شمال غربی زبانهای ایرانی (شاخه ای از زبانهای هند و اروپایی ) تعلق دارند. گویش تاتی از یک سو با سمنانی و از سوی دیگر با تالشی پیوند دارد.
 
نکته : 
 
بیشتر تات ها سبزه روشن هستند و زبان گذشته آذربایجان تاتی بوده. امروزه هرچند تات ها در خراسان هستند ولی خدا را شکر هستند.



بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

حمله مغول و اسلام

قوم مغول دور افتاده ترین قوم ترک بوده و نیازی به ثابت کردن نداره ، تنها دلیلی که از آنان غول ساخته تخریب اسلام و مسلمان کشی آنان است. قوم مغول عشیره خالصی بود. ولی خصلت و خلوص برای آنان راهگشا نبود. هنگامیکه هم از خصلت خود بهره بردند بی آبرو گشتند. قبایل سلجوک در روند حکومتی ضعیف و ذلیل شده بودند و قدرت لازمه برای مقابله با شورش را نداشتند. تَکش آرام آرام سلجوقی را برانداخت ولی نتوانست با قره خان درگیر شود.
 
مادر سلطان محمد خوارزمشاه قِپچاقی بود. قپچاق دشتی بود که خزرها با یک چرخش به سمت شرق آن را سالیانی دراز تصرف کرده بودند و از مردمش یهودی کامل نه! بلکه یهودی مسلک ساخته بودند. مردم شریف قپچاق خوشبختانه مسلمان حنفی شدند ولی فتنه گری را از ترکان خزری یهودی آموخته بودند و دیگر در وجودشان نهادینه شده بود. بعدها طبق آموزه های اسلام متعادلتر شدند. 
 
زبانهای ترکی پر از لغات فارسی و عربیست و اگر حوصله بخرج دهید برای شما در زیر مقاله مربوطه آنقدر مثال می آورم تا قانع شوید. از ترکی اویغوری در چین با وسعت بیشتر از ایران مثال می آورم و همچنین ترکی استانبولی تا ببینید که زبان فارسی اصلا کمبودی ندارد و بلکه بزرگترین لهجه در لهجات اسلامی در حکم زبان بود که از مغولستان تا رود نیل جریان داشت. 
 
عوامل زیادی در برچیده شدن فارسی از این همه ممالک وجود داشت ، مهمترین آنان استعمار بود. استعمار نمی خواست فارسی دری در هند و آسیای مرکزی و دیگر نواحی حضور داشته باشد. همچنین بخوانید از کتاب دانشگاهیم : 
 
از دکتر محمد جعفر یا حقی ، کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی دکتر ذوالفقاری ، عمرانی ، فریده کریمی و موغاری 
 
حوزه ی گسترش زبان فارسی - که روزگاری از مدیترانه تا سند و از بین النهرین تا ماوراء سیحون امتداد میافت - در گذشته های تاریخی تدریجا محدود شد و ابتدا قلمروی آسیای صغیر خود را از دست داد. و با به روی کار آمدن صفویان یا اندکی پیش از آن ، بر اثر کشمکش‌های سیاسی و مذهبی بخش‌های آسیای مرکزی آن جدا شد. استعمار انگلیس هم اندکی بعد ارتباط زبان فارسی شبه قاره هند را با پارسی ایران قطع کرد. بیشتر از دو سده پیش ، بخش‌های گسترده‌ای از قلمروی این زبان در قالب افغانستان به گونه‌ای دیگر عرصه تاخت و تاز استعمار قرار گرفت. بعدها که سرزمین کوچک تاجیکستان پدید آمد ، زبان پارسی رایج در آن نواحی به نام تاجیکی احراز هویت کرد. چنان که پارسی افغانستان هم دری نامیده شد. تنها زبان رایج در قلمرو جغرافیایی ایران ، همچنان فارسی باقی ماند و به حیات تکاملی خویش ادامه داد. 
 
به هرصورت گفته بالا کاملا آشکارست و نیازی به توضیح بیشتر ندارد ، ولی شعرای یوگوسلاوی سابق در ضمیمه ترکان عثمانی بیشتر فارسی سروده اند. نعیم فراشری از مردم آلبانی کاملا دیوانی ساده و بی آلایش به فارسی دارد. ابن بطوطه جهانگرد دوره مغول از خواندن شعر حافظ توسط چینی ها و ترکان سمرقندی حکایت کرده و گفته حتی از شعر سعدی و حافظ در تونس و مراکش خوانند. 
 
سلاطین عثمانی در ابتدا همه پارسی گویی میکردند و این اظهر من الشمس است. ترکمنهای عراق مثل نسیمی و فضولی هم فارسی و هم عربی و ترکی شعر سروده اند ، در دربار عبیدالله خان ازبک فارسی جاری بود ولی بخاطر کشمکش جنگی با صفویه این زبان را تحریم کردند. 
 
جالب است که صفی دوم نیز در اقدامی عجیب ، فارسی را حذف می‌کند و ترکی آذری را زبان رسمی اعلام می‌کند ولی چون جوابگوی دیوانسالاران و زبان دولتی نبود ناخودآگاه به شکست انجامید. 
 
ترکی زبان قشون و لشکر بود ، فارسی دری زبان ادب و دیوانی و مردمی ، عربی هم زبان علما و روحانیون بود که ثلاثه اللسان نام دارد.
 
به قول نظامی : 
 
تُرکی صِفَت وَفای ما نیست
 
                        تُرکانِه سُخن سِزای ما نیست
 
آن کز نَسَبِ بُلَند زاید
 
                                  او را سُخن بُلند باید
 
 به نِفرین تُرکان زَبان بَرگُشاد
 
                       که بی فِتنِه تُرکی زِ مادَر نَزاد
 
زِ چینی بِجُز چینِ اَبروُ مَخواه
 
                              ندارند پِیمان مردم نِگاه
 
 سُخن راست گُفتند پیشینیان
 
                  که عَهد و وَفا نیست در چینیان
 
همه تَنگ چِشمی پَسندیده اند
 
                 فَراخی به چَشمِ کَسان دیده اند
 
خبر نی که مهر شما کین بُوَد
 
                 دل تُرکِ چین پُر خَمُ و چین بُوَد
 
اگر تُرکِ چینی وَفا داشتی
 
                         جهان زیرِ چین قَبا داشتی

ترک چینی کیست ؟ 
در ادامه و با نوشتن مقالات متعدد به بررسی خواهیم پرداخت.

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید. و برای ادامه صبور باشید.

نابودی خزرها

دین مبارک اسلام بارها با خزرها درافتاد ، اسلام در ابتدا تلاش می کرد تا آنان را خلع سلاح کند و آموزه های دین مقدس اسلام را به آنان بیاموزد. اما جنگ رودررو شکل گرفت. مسلمانان ابتدا پیروزیها و پیشروی خوبی داشتند ولی در جنگ بِلنجر شکست بدی از یهودیان خزر خوردند. این شکست خیلی سنگین بود پس مسلمانان به فکر جبران خسارت افتادند ولی حداکثر پیشروی مسلمانان تا همان دژ ساسانیان به نام باب المندب بود. باب المندب آخرین پادگان نظامی ساسانیان در برابر خزرها بود که در روسیه امروزی قرار دارد. 
 
شاید اولین حکومتی که خطر خزرها را درک کرده بود و با آنها جنگید به چشم نیاید ولی پر اهمیت است که بدانیم اشکانیان اولین جنگجویانی بودند که جلوی ورود خزرها را سد کردند. 
 
سال ۱۹۹ میلادی بلاش چهارم شکست کوچکی را که برای آنها مصیبت شده بود را جبران کرد و آنان را به پشت کوههای قفقاز متواری کرد ، مذهب اشکانی بر اساس مهر اجازه نمیداد همه‌ی آنها را بیرون کند همانطور که مذهب سختگیر مزدایی نیز چنین بود. پس دسته جاتی از آنان در فلات ایران میماندند ، بمانند انوشیروان ساسانی که دسته جاتی از هونها را بشرط اینکه طغیان نکنند پذیرفت. 
 
برچیده شدن دستگاه یهودیت خزری که زبان ترکی نیز اخذ کرده بودند : ۱. با تدابیر اسلامی رنگ باخت ، ۲. با حمله ی روس های کیف برچیده شد و سقوط کرد ولی باقی بود ، ۳. حمله ی مغول باقیمانده آنان را به شرق اروپا و ترکیه متواری داد. 
 
در مورد زبان خزرها گفتیم که : 
 
زبان این قوم از ترکی اخذ شده و تنها لغت بجای مانده آن ، اوخوقوروم است. از مصدر اخومک در ماضی استمراری است و به معنی می خوانم. 
 
خزرها از کتب یهود تَلمود را بخوبی پذیرفته بودند ، بعدها برای تورات نیز ارزش بالایی قائل شدند. 
 
ذکر این نکته بجاست که زبان خزری یددیش که زبان یهودیان اشکنازی خزری اروپاست گونه‌ای از ژرمنیست. 
 
استخری مورخ اهل فارس بهتر بیان میکند : 
 
« این زبان بمانند ترک است. » 
 
تأیید میکند ترکیست ولی همانند بصورت اخذ شده. 
 
خزرها در طول حکمرانی به اسلام هم گرایش نشان دادند ، یکی از دخترهای خاقان قرار بود همسر هارون الرشید شود. 
 
آخرین خاقان خزر جوزف یا یوسف نام داشت که از بیزانس رومی شکست خورد و نتوانست در برابر روس های کیف قد علم کند. اسلاو و روس این دودمان را از بین بردند و مسیحیت را به مردم ترویج کردند ولی خیلی از خزرها به صورت آواره در بیشتر جهان ساکن شدند بخصوص اروپای شرقی و لهستان. 
 
سال ۹۵۰ میلادی تا ۹۶۰ میلادی ، جوزف فرزند هارون پادشاهی خزرها را بعهده داشت ولی دیگر همچون خاقانان خزری نبود که در دربار مثلا انوشیروان حتی سفیرش تخت طلا داشته باشد. قوم آلان بهمراه خزرها بتصرف نهایی اسلاوی ها درآمد. گرچه دستگاه یهودیت برچیده شد ولی موج مهاجرت یهودیان آواره به اروپا شروع شد بطوریکه تمامی شرق اروپا تا لهستان نشیمن گرفتند. حمله مغول آنان را به برچیده شدن بیشتر سوق داد. برخی با مسلمان شدن به جنوب قفقاز تا ترکیه رانده شدند و برخی دیگر به همان نواحی بلوک شرق. 
 
روس ها در نهایت بیشتر این قوم را در خود حل کردند. 
 
هنگامیکه شر خزرها از جهان کوتاه میشد ، سامانیان و آل بویه حکومترانی داشتند.

 
 

شاه بولان و یهودیت رسمی منطقه خزریه

منطقه خزریه 
 
در مطلب قبلی نقشه قلمروی خزرها آمد. اما ذکر این نکته لازم است که خزرها از منظر قومی مجزا از یهودیان واقعی هستند. مردم حقیقی یهود عبری زبان و سامی هستند ولی خزرها قومی از ماورای قفقاز هستند که در گرجستان و چَرکسیه تا دریای خزر یا بهتر بگوییم در دالان مابین دریای خزر تا دریای سیاه ساکن شده بودند. احتمالا بخشی از هونها را نیز در خود جای داده بودند. ایشان به زبان ترکی آشنایی داشتند و در میان بازرگانان و جنگجویان از ترکان بسیار نیرو گرفتند. 
 
در اوایل قرن هشت میلادی یا به نقل بهتر  سال 740 میلادی ، شاه بولان به رسمی کردن دین یهود پرداخت. گرچه این کار یک سیاست جنگی و اقتصادی بود ولی تقلیدی کور و دیر هنگامی بود که بخوبی جواب داد بطوریکه هم در زمان خود شاه، مملکت قدرت یافت و هم بعدها یهودیان خزری معروف به اشکنازی تمام ثروت جهان را در دست گرفتند و همچنین فلسطین را که سرزمینی مقدس اسلامیست اشغال کرده‌اند و تمام آن سامان را خزریان یهودی تشکیل داده‌اند. حتی رجال سیاسی اشکنازی اند. 
 
آنگونه که من خوانده ام شاه بولان Bulan می خواست دین بودایی را رسمی کند ولی وزیرش نگذاشت و گفت که دین بودایی روحیه جنگجویی سربازان را از بین میبرد. 
 
شاه بولان به دنبال دینی رفت که ریشه در بیت مقدس مسلمانان و مسیحیان داشت. دینی برگزید که هم نفع حال را برای قومش داشت و هم نفع آینده. برخلاف این موضوع چنگیزخان است که چهره‌ای سیاه پیدا کرده‌است ولی اگر کامل بخوانید و کاوش کنید خواهید دید چنگیزخان اتفاقا تسامح و مصالحه دینی زیاد داشته و تنها با گردنکشان مبارزه میکرده. 
 
خزرها برای مدتی تابعیت ظاهری گوی ترکها و آتیلای هون را پذیرفتند ولی احتمالا استقلال منطقه ای داشته‌اند. آتیلای هون برای مدتی بر خزریه استیلا یافت و به فکر تصرف قلمروی ساسانی افتاد ولی نتوانست کاری از پیش ببرد ، بناچار بر سر رومیان خراب شد. خزرها از زمان مهاجرت هون ها در منطقه خزریه ظاهر شدند و برخی احتمال می دهند از هون های زرد باشند. ولی اگر یهودی شدن آنان و سخن یک جغرافی دان را که نوشته : در خزریه سفید و یهودی بسیار است. آنگاه میتوانیم به هون های سفید نیز فکر کنیم. در میان خزرها مردم چشم و مو مشکی نیز گزارش شده و همینطور چشم آبی و سفید پوست گزارش شده‌است. جالب اینکه استخری مورخ فارس که مسلمان بود از دسته ای بنام قراخزری نام می برد که احتمال داده هندی تبارند. 
 
زبان این قوم از ترکی اخذ شده و تنها لغت بجای مانده آن ، اوخوقوروم است. از مصدر اخومک در ماضی استمراری است و به معنی می خوانم. 
 
خزرها از کتب یهود تَلمود را بخوبی پذیرفته بودند ، بعدها برای تورات نیز ارزش بالایی قائل شدند. 
 
ذکر این نکته بجاست که زبان خزری یددیش که زبان یهودیان اشکنازی خزری اروپاست گونه‌ای از ژرمنیست. 

 
 
 
 
 
منطقه خزریه که در میان دین شریف اسلام و مسیحیت روم ، یهودیت را آیین رسمی کردند.

این حکومت از ابتدا هم بصورت نظامی گری و درندگی عمل میکرد تا اینکه بعدها در نبود ساسانیان برای مدتی به آذربایجان مستولی شدند ولی اعراب مسلمان در نهایت آنان را پس زدند.

بحران خزرها

خزریه منطقه ایست که قوم یهودی مذهب خزر با برداشت زبان ترکی در آن فرمانروایی میکرد. خزرها مردمی پرجنب و جوش بودند و تا می توانستند بر اطراف میتازیدند. اینان خشونت پرور و غاصب بودند حتی در زمان اقتدار اسلام نیز با چشم طمع به اراضی مسلمانان حمله ور میشدند. خزرها واقعا قومی پست بودند و برای فرهنگ و هنر ارزشی قایل نبودند و تنها آن را برای زینت زندگی خود می خواستند. اینان حتی دین یهود را به سخره گرفتند و بازیچه خود قرار دادند. 
 
فردوسی طوسی که دائما میگفت : ترکان! ترکان! 
 
منظورش همین ترکان بود که عقایدی ماسون و فراماسون و صهیون داشتند. دیگر قبایل ترک ، ترکمن نامیده می شدند و حتی وامبری ( یهودی مجارستانی که پان ترکیسم را رواج داد ) به تفاوت ترکمن و قزاق با دیگر ترکان اشاره می کند. 
 
تأسف ممکنه در تاریخ اسلام اینست که پسران سلجوق در دربار خاقان بدنیا می آیند و همه نامهای یهودی پیدا میکنند و علیرغم مسلمان بودن ولی تأثیراتی خلقی از آنان پذیرفته بودند. سلطان محمود این خطر را درک کرد و آنان را شکست سختی داد. ولی این شکست باعث شد تا دقاق و... به دربار خاقان خزر بروند و مصیبت شروع شود. سلطان محمود مردی واقعا ترک بود و خصیصه ی اصلی ترکان را داشت. دو خصیصه ی اصلی ترک اینها بود : ۱. تصرف سرزمینهای دیگر به امید الحاق سرزمین خود به آن ، اکثر امپراتوری‌ها سرزمین فتح میکردند برای ضمیمه کردن به خاک خود! ولی ترکان واقعی زمین تسخیر میکردند تا سرزمین خود را به آن ملحق کنند. ۲. پذیرش زبان و فرهنگ سراسری. 
 
ترکانی که غیر این دو رفتار را دارند بعید است که از عشیره آلتایی باشند. 
 
وصیتنامه گرگ مقدس ترکی _ مغولی 
 
بعداز مرگم ، پوستم بسوزانید تا مبادا شغالی آن را بپوشد و به نام من گوسفندان بیازارد. 

  منطقه خزریه که یهودیت رسمی داشتند ، اینان زبان ترکی را اخذ کرده بودند.

خزرها بارها به ایران و توران حمله کردند. ساسانیان بارها حمله ی ایشان را دفع کردند. گوی ترکلر که احتمالا باید توران باشد برای مدتی خزرها را با نیروی نظامی ضمیمه خود نگه داشت لاکن نتوانست آنان بیشتر از مهار ، نابود کند. با از بین رفتن ساسانیان و گوی ترکها ، خزران دین خود را رسمی کردند و قلمروی خود را افزودند. 


اوج گسترش خزرهای یهودی که ترکی بازرگانان ثروتمند اویغور چین را زبان رسمی خود کرده بودند. 
 
تاریخ خزر تنها مورد علاقه یهودیان هست و البته مسیحیان دو آتشه نیز به این حکومت غاصب اهمیت می دهند چون نتیجه گرفته‌اند که اگر خزرها نبودند و جلوی مسلمانان را سد کنند بیزانس آن دژ تمدنی اروپا حتما فرو می ریخت. 
 
این قوم از گذشته زرِ سرخ را نشان خود کرده بود. مغولها گرچه آنان را مغلوب و ساکت کردند ولی برای جلوگیری از تنش اردوی زرین را بر پا کردند. اشتباهی که بعدها گران تمام شد. مغولها آرام آرام تسلط خود را از دست میدادند پس برای همین خزریه را به سمت جنوبی دالان قفقاز و بسوی ترکیه سوق میدادند. رانده شدگان اردوی زرین بعدها هسته اصلی قزلباش بودند که تنها روحانیون مسلمان اهل تشیع توانستند آنان را کنترل کنند و خیلی از رفتارهای خزری را کنار بگذارند. 




ترجمه ترکی
در مورد زبان عربی و فارسی دری که زبان بهشت است. 
میگه : این شهرک « آذربایجان » رعایا و دهقانان زبان خودشان دارند. اما شعرای عارف با ظرافت کلام و نزاکت پهلوی و مغولی است. 
و این دو زبان کهنند. 
زبان شهری ها با کلمات اولا : دهقانی ، دری ، فارسی ، غازی ، پهلویست. 
فارسی در حق زبانیست که کمال پاشازاده معروف به دقایق الحقایق در موردش آورده : « گفت در تفسیر دیلمی : سوالی مابین رسول الله و میکائیل که آیا تعالی به فارسی هم هست ؟ گفت : بله 
رسول گفت : زبان اهل جنت عربی و فارسی دری است.
 
 

از کجا شروع کنم؟

حقیقتا نمیدانم از کجا شروع کنم؟ 
 
عطار میگه : 
 
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس 
 
                     خود راه بگویدت که چون باید رفت 
 
همین الان که داشتم فکر میکردم ، که پیش خودت تکرار کن تا یادت نره. 
 
هارادان باشیلان ائلم ؟ 
 
له کوره شورویی بِکم ؟ 
 
آره دیگه ، از کجا شروع کنم؟ که یکدفعه یادم افتاد:  تحریم یادت نره . 
 
ولی خوب کسی که نمیتوانه منرو از این چیزها جدا کنه ، پس هروقت دلم خواست می نویسم. فقط یک موضوع می ماند. آنهم اینه که ؟ آخه تا کی میخواهید اذیت کنید. اگه قرار بود کسی ننویسه چون به مثلا : عمو نقی بر میخوره ، پس چطوری تحقیق رو شروع کرد چطور نقد کرد ؟ چطور چطور ؟ 
 
واقعا خسته نشدید ، حداقل بگذارید یک تحصیل کرده ای بین شما باشد. با منم زدن هیچی حل نمیشه! این که من می نویسم بدون غرض و مرض است ولی در حقیقت چاه هم هست ، پس فقط برای آگاهی بخوانید و رد شوید. بدلایلی چاپ نمیشه ولی اینجا اشتراک میگذارم پس استفاده کنید. من به بچه‌های ایران و دیگر فارسی دانان امید داشتم ولی هیچ. عجب بابا! 
 
حالا نظرت بنویس ولی اصرار نکن! آخه من با این همه سال خواندن کتب مختلفه از چندین منظر ، نمیدانم! نمی فهمم! کودنم! 
 
مهم 
 
این مطلب مهم بخوانید ، در جایی بودم. نویسندگان کتب خود را بالا و پایین می کردند ، آخر سر برای غلط یابی منت سر بنده گذاشته شد تا بررسی کنم. 
 
چقدر آنروز جر و بحث کردم ، آرام آرام تکمیل میکنم ولی چند مورد را می گویم. 
۱. غلط املایی ایشان فوق‌العاده زیاد بود. 
 
۲. در برخی متون تاریخی باید حالت حکمی نوشت که انگار دعوای کودکانه نوشته بود. 
 
۳. زبانم مو درآورد که از جمع مکسر عربی استفاده نکنید و چون نفهمیدند دعوا شد. 
 
۴. اوزان عروضی بلد نبودند و ترجمه میکردند. 
 
و...... که در خلال ماجرا می نویسم ، مثلا آگاهی اندکی داشتند و می نوشتند که فایده‌ای ندارد. 
 
حرف مرا نمی فهمیدند و حاضر هم نبودند یاد بگیرند ، مثلا اعراب با حرکات متفاوت است. حال فرد مورد نظر اعراب حرف اول کلمه را می خواست برای تلفظ! خوب من هم میگفتم اعراب ندارد بخدا که ندارد و تا می خواستم شرح دهم دیگر...... 
 
و دیگر اینکه بر سر لسان عربی یکبار حرف پیش آمد و مرا متهم کردند به سفسطه و مغلطه در کلام و لسان دین! بعد از دفاع از خودم و خرفهم کردن ایشان ، قسم خوردم جز به حاجت خودم عربی معنا نکنم. 
 
این عکس رو ببینید. 
 
ترجمه ترکی و عربی آن بخوانید. 
در مورد زبان عربی و فارسی دری که زبان بهشت است.



میگه : این شهرک « آذربایجان » رعایا و دهقانان زبان خودشان دارند. اما شعرای عارف با ظرافت کلام و نزاکت پهلوی و مغولی است. 
و این دو زبان کهنند. 
زبان شهری ها با کلمات اولا : دهقانی ، دری ، فارسی ، غازی ، پهلویست. 
فارسی در حق زبانیست که کمال پاشازاده معروف به دقایق الحقایق در موردش آورده : « گفت در تفسیر دیلمی : سوالی مابین رسول الله و میکائیل که آیا تعالی به فارسی هم هست ؟ گفت : بله 
رسول گفت : زبان اهل جنت عربی و فارسی دری است.
 
 
 مطلب را روشن بیان کردم ، یعنی اینکه دیگر بجز فارسی نمی نویسم. اول اینکه برای عموم می نویسم ، دوم آنکه چرا مرکز گریزی ؟ زبانها هریک دارای ارزش معنوی هستند ولی بهترست من با کوله بار دانشم ، البته مدعی نیستم و در حد خودم ، فارسی بنویسم بهترست. 
عربی و دستور زبان فارسی و.... را هم چون میخواهم تدریس بگیرم شاید نوشتم. و بیشتر برای استفاده شاگردان خواهم نوشت.
 

مقدمه

ابتدای کلام 
من همه‌ی مردم منطقه را دوست دارم و اصلا به فکر نفاق نیستم و خیلی از نفاق متواری هستم. خوب! به همین دلیل همه‌ی مقالاتم را حذف کردم تا از نو بنویسم. 
عقاید ماسونی و فراماسونی باعث تفرقه میشه. و به قول معروف : تفرقه انداز و حکومت کن. 
بلا و تخم لق این مصیبت را درندگان خاقانی به دهان مردم منطقه ریختند ، با خاقان مغولستان اشتباه نگیرید. خاقان یهودی مسلک خزریه را میگم ، و همچنین مردم ساکت یهود را با حلقه‌ی صهیون اشتباه نگیرید. 
این مصیبت با شکست خوردن هونها از مغولها شروع شد. پروفسور فاروق سومر که ترکیه ای می باشد و من همه‌ی کتابهایش خوانده‌ام این موضوع را تصدیق میکند. تفاوت مغول با نیمه ترکهای هون که بعدها به اسم ترک نیز ظاهر شدند بسیار است. ترکان آبی نیز از مغولها بودند و بر علیه خزرها وارد جنگ شدند. 
اینها را به بررسی کامل میگیرم.

اعتیاد و معضلی بدتر

نویسنده و محقق : اشکان ارشادی از کرمانشاه 
اعتیاد بعنوان یک معضل اجتماعی شناخته می‌شود. بلایی خانمانسوز و خانمان برآنداز ، که نه تنها فرد مبتلا را به ورطه ی نابودی می کشاند بلکه اطرافیان او را هم در این گرداب می کشاند و در حقیقت یک بدبختی برای چندین نفر ایجاد می‌شود. همانطور که اطرافیان و حتی خانواده در اعتیاد فرد نقش داشته اند ؛ در آسیب‌های برآمده از اعتیاد نیز حضور دارند. فرد معتاد گاه با علم به یقین آسیب می زند و گاه ناخودآگاه! البته که فرد معتاد افسارش دست خودش نیست و بعداز اعتیاد چون برده ای در چنگال این هیولای سیاه است. 
علیرغم دود سفیدش ، ولی آنقدر جرم ایجاد می‌کند که از فرد مجرم می سازد.خوشبختانه با تلاش روشنفکران اعتیاد دیگر هوس و جاه طلبی و غیره دیده نمی‌شود بلکه بعنوان یک بیماری تحت درمان محسوب می گردد که البته هنوزهم در دیگر لایه‌های اجتماع مایه‌ی ننگ و بوالهوسی تلقی می گردد ولی اکثرا در حال پذیرش این سطح فکری هستند که اعتیاد ، دیگر یک نوع بیماری هست که با همه‌ی بیماری‌های شناخته شده نیز متفاوت است. 
این بیماری‌ « اعتیاد » تنها بیماری ای است که بیمارهایش با لذت و کیف اولیه آن را پذیرا می شوند و تنها بیماری ای هست که آحاد اجتماع را در هر سطحی که باشند نامزد گیرایی این بیماری می کند. تنها بیماری ای است که بیمارهایش بدون درد اولیه اقدام به مصرف مسکنی می کنند که همان مخدری است که ایجاد سرخوشی می کند. مواردی نیز گزارش دارد که فرد برای تسکین درد واقعی ( اعم از روحی و جسمی ) اقدام به صرف می‌کند. مثلا مواردی بوده که فرد ، برای تسکین درد دندان مبادرت به مصرف کرده و پس از چند بار مصرف دیگر مبتلا گشته و معتاد شده‌است.
چون ماده مخدر ، آرامبخش و مسکن فوق‌العاده قوی است و همچنین ایجاد نشاط و سرخوشی می کند ؛ میل به مصرف بالا می رود. عوامل مبتلا شدن بسیار زیاد و متفاوت است و برای بررسی آن باید کتابی به پهنای یک دایره‌المعارف نوشت. گاهی موارد طبیعی باعث ایجاد تنش و مصرف می‌شود ، مثلا بشخصه دیده‌ام که افراد از ترس درد سوزن سرنگ به دندانپزشکی نمی روند و برای تسکین از مخدر استفاده می‌کنند و پس از چند نوبت مصرف ، مبتلا می‌شوند. 
سرعت ابتلا به مخدر نیز متفاوت است و به نوع ماده مصرفی بسته‌است ، البته حجم و توده بدنی شخص با فواصل زمانی مصرف نیز در سرعت ابتلای فرد به اعتیاد نیز نقش دارد. باید توجه کرد که مخدرها در ابتدا نقش سرخوشی و امید واهی را در فرد بخوبی روشن می کنند ولی بعداز اعتیاد و گذشت زمان ؛ دیگر فرد معتاد نه بخاطر سرخوشی بلکه از روی نیاز دست به مصرف مداوم می زند.
سیگار نه تنها خود اعتیادآور است بلکه دروازه ورود فرد و افراد به مصرف دیگر مخدرهاست. ماده اعتیادآور سیگار نیکوتین است. گرچه وابستگی شدید می آورد ولی خماری و درد وحشتناک ترک مخدرات را ندارد. 
همچنین ، الکل ، دارای اعتیادی بشدت و بحدت می باشد ، پس مواظب باشیم.

فهرست

فهرست ارائه میگردد.