حمله مغول و اسلام

وبی خواهد بود تا آنچه را آموخته و می دانم ، یا یادداشت برداری کرده ام را برای دیگران شرح دهم .

حمله مغول و اسلام

قوم مغول دور افتاده ترین قوم ترک بوده و نیازی به ثابت کردن نداره ، تنها دلیلی که از آنان غول ساخته تخریب اسلام و مسلمان کشی آنان است. قوم مغول عشیره خالصی بود. ولی خصلت و خلوص برای آنان راهگشا نبود. هنگامیکه هم از خصلت خود بهره بردند بی آبرو گشتند. قبایل سلجوک در روند حکومتی ضعیف و ذلیل شده بودند و قدرت لازمه برای مقابله با شورش را نداشتند. تَکش آرام آرام سلجوقی را برانداخت ولی نتوانست با قره خان درگیر شود.
 
مادر سلطان محمد خوارزمشاه قِپچاقی بود. قپچاق دشتی بود که خزرها با یک چرخش به سمت شرق آن را سالیانی دراز تصرف کرده بودند و از مردمش یهودی کامل نه! بلکه یهودی مسلک ساخته بودند. مردم شریف قپچاق خوشبختانه مسلمان حنفی شدند ولی فتنه گری را از ترکان خزری یهودی آموخته بودند و دیگر در وجودشان نهادینه شده بود. بعدها طبق آموزه های اسلام متعادلتر شدند. 
 
زبانهای ترکی پر از لغات فارسی و عربیست و اگر حوصله بخرج دهید برای شما در زیر مقاله مربوطه آنقدر مثال می آورم تا قانع شوید. از ترکی اویغوری در چین با وسعت بیشتر از ایران مثال می آورم و همچنین ترکی استانبولی تا ببینید که زبان فارسی اصلا کمبودی ندارد و بلکه بزرگترین لهجه در لهجات اسلامی در حکم زبان بود که از مغولستان تا رود نیل جریان داشت. 
 
عوامل زیادی در برچیده شدن فارسی از این همه ممالک وجود داشت ، مهمترین آنان استعمار بود. استعمار نمی خواست فارسی دری در هند و آسیای مرکزی و دیگر نواحی حضور داشته باشد. همچنین بخوانید از کتاب دانشگاهیم : 
 
از دکتر محمد جعفر یا حقی ، کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی دکتر ذوالفقاری ، عمرانی ، فریده کریمی و موغاری 
 
حوزه ی گسترش زبان فارسی - که روزگاری از مدیترانه تا سند و از بین النهرین تا ماوراء سیحون امتداد میافت - در گذشته های تاریخی تدریجا محدود شد و ابتدا قلمروی آسیای صغیر خود را از دست داد. و با به روی کار آمدن صفویان یا اندکی پیش از آن ، بر اثر کشمکش‌های سیاسی و مذهبی بخش‌های آسیای مرکزی آن جدا شد. استعمار انگلیس هم اندکی بعد ارتباط زبان فارسی شبه قاره هند را با پارسی ایران قطع کرد. بیشتر از دو سده پیش ، بخش‌های گسترده‌ای از قلمروی این زبان در قالب افغانستان به گونه‌ای دیگر عرصه تاخت و تاز استعمار قرار گرفت. بعدها که سرزمین کوچک تاجیکستان پدید آمد ، زبان پارسی رایج در آن نواحی به نام تاجیکی احراز هویت کرد. چنان که پارسی افغانستان هم دری نامیده شد. تنها زبان رایج در قلمرو جغرافیایی ایران ، همچنان فارسی باقی ماند و به حیات تکاملی خویش ادامه داد. 
 
به هرصورت گفته بالا کاملا آشکارست و نیازی به توضیح بیشتر ندارد ، ولی شعرای یوگوسلاوی سابق در ضمیمه ترکان عثمانی بیشتر فارسی سروده اند. نعیم فراشری از مردم آلبانی کاملا دیوانی ساده و بی آلایش به فارسی دارد. ابن بطوطه جهانگرد دوره مغول از خواندن شعر حافظ توسط چینی ها و ترکان سمرقندی حکایت کرده و گفته حتی از شعر سعدی و حافظ در تونس و مراکش خوانند. 
 
سلاطین عثمانی در ابتدا همه پارسی گویی میکردند و این اظهر من الشمس است. ترکمنهای عراق مثل نسیمی و فضولی هم فارسی و هم عربی و ترکی شعر سروده اند ، در دربار عبیدالله خان ازبک فارسی جاری بود ولی بخاطر کشمکش جنگی با صفویه این زبان را تحریم کردند. 
 
جالب است که صفی دوم نیز در اقدامی عجیب ، فارسی را حذف می‌کند و ترکی آذری را زبان رسمی اعلام می‌کند ولی چون جوابگوی دیوانسالاران و زبان دولتی نبود ناخودآگاه به شکست انجامید. 
 
ترکی زبان قشون و لشکر بود ، فارسی دری زبان ادب و دیوانی و مردمی ، عربی هم زبان علما و روحانیون بود که ثلاثه اللسان نام دارد.
 
به قول نظامی : 
 
تُرکی صِفَت وَفای ما نیست
 
                        تُرکانِه سُخن سِزای ما نیست
 
آن کز نَسَبِ بُلَند زاید
 
                                  او را سُخن بُلند باید
 
 به نِفرین تُرکان زَبان بَرگُشاد
 
                       که بی فِتنِه تُرکی زِ مادَر نَزاد
 
زِ چینی بِجُز چینِ اَبروُ مَخواه
 
                              ندارند پِیمان مردم نِگاه
 
 سُخن راست گُفتند پیشینیان
 
                  که عَهد و وَفا نیست در چینیان
 
همه تَنگ چِشمی پَسندیده اند
 
                 فَراخی به چَشمِ کَسان دیده اند
 
خبر نی که مهر شما کین بُوَد
 
                 دل تُرکِ چین پُر خَمُ و چین بُوَد
 
اگر تُرکِ چینی وَفا داشتی
 
                         جهان زیرِ چین قَبا داشتی

ترک چینی کیست ؟ 
در ادامه و با نوشتن مقالات متعدد به بررسی خواهیم پرداخت.

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید. و برای ادامه صبور باشید.

و شعرایی دیگر هم زیاد سروده اند. 
 
ترک واقعی ساکت و آرامست ، اصلا صاحبین زبانها و فرهنگها ساکتند و دیگران الکی گلو پاره میکنند.
 
مادر سلطان از همه‌چیز و همه کس بد می گفت و برای مال دنیا حریص بود. غایرخان که پسر برادر خاتون بود واقعا برای غارت بازرگانان مغول به اسم جاسوس چیزی کم نگذاشت. ترکان خاتون هم آن واقعه را جاسوسی جلوه داد. چنگیزخان بارها نوشت ولی هر دفعه جوابی بی ربط کسب می کرد. حتی سلطان محمد را بد آمده بود که چرا تموچین « چنگیزخان » او را چون فرزندش خوانده‌است. 
 
امپراتوری قراخطایی میان مغول و خوارزمشاه بود همانند قلمروی قره خان. ! 
 
گوجلوک خان مردم مسلمان را میکشت تا طایفه وحشی خودش را بجای آنان بگذارد. چنگیزخان بارها نصیحت و میانه داری می کرد ولی نامه های بسیار بد و توهین آمیزی از گوجلوک به چنگیزخان نوشته شد. 
 
گوجلوک خان دائما تهدید میکرد و میگفت : مگر صحرا هم شاه دارد ؟؟؟ 
 
سپس چنگیزخان را به جنگ ترساند. زن و بچه‌های بازرگانان مغول هم طبق رسم خونخواهی در پناه خاقان « شاهنشاه » قرمز پوشیدند و خواستار انتقام شدند. چنگیزخان واقعا نیروی انسانی اندکی داشت و نمی دانست بعداز فتح چین آیا توان رویارویی با امپراتوری بزرگ و نیرومند اسلام با پشتوانه خلیفه را دارد ؟ آیا اگر پنجه در پنجه گوجلوک مسیحی بیندازد چه می‌شود ؟ حتما طیف وسیعی از کمک اروپایی برایش ارسال می‌شود. چنگیزخان در این افکار بسر می برد تا اینکه نامه ای از پاپ مسیحیت روم دریافت کرد و پس از خواندن آن چند کار اساسی به شرح زیر انجام داد : 
 
۱. به این نتیجه رسید که باید برای جنگی تمام عیار آماده شود و بجای دین و مذهب ، ملیت آسیایی را رواج دهد.
 
۲. یکی از پسرانش را فرستاد تا جلوی مهاجرت قراخطایی ها را که از خاک مغول می گذشتند ، بگیرد.
 
۳. به سرکوب دیگر اقوام پرداخت و آنان را تابع کرد.
 
۴. جلوی ییلاق و قشلاق بخشی از قاجارها را گرفت و دختر خود را به همسری رئیس ایل قاجار داد و او را نویان خواند یعنی تو نوه من هستی. 
 
۵. محمود یولواج از مسلمانان عرب را که پیشش کار میکرد بعنوان سفیر با نامه به دربار خوارزمشاه و گوجلوک فرستاد و گفت : اگر شما دو تا ادای سگ هار درمی آورید پس بدانید من خود گرگم. 
 
۶. پاسخ داد آنهم کوبنده ، و شوخی نداشت. تنها هر شهر و منطقه ای که قبولی ایلی مغول میکرد آزاد میگشت. 
 
۷. چنگیزخان فهمید که پاپ ترس دارد مبادا گوجلوک چین را مسیحی کند و مرکز قدرت مسیحیت با آنهمه درآمد نذورات به آسیا منتقل شود. 
 
۸. چنگیزخان فهمید که مسیحیان آرزوی شکست مسلمانان را دارند و خیلی دوست دارند چنگیزخان آنان را نابود کند. 
 
و..... 
 
ادامه دارد....... 
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.